زبان مادری ما دریست

زبان جویبار ها

زبان آبشار ها

زبان سبزه زار ها

زبان ما زبان زندگیست، زبان مادری ما دریست

زبان دره های ژرف

زبان قله های برف

زبان پر کلام و حرف

زبان پر حکایت و فسانه و غنیست، زبان مادری ما دریست

زبان ساده در سرشت

زبان مسجد و کنشت

زبان حور در بهشت

چهل واژه ی از ین زبان میان آن کلام سرمدیست، زبان مادری ما دریست

بهر را شکوفه اوست

و در تموز میوه اوست

و در خزان شراره های دشت و کوهست

و در شتا چه گویمت که نقل روی صندلیست، زبان مادری ما دریست

زبان ما زبان حال مردم است و قال

زبان ما به سیر خود هنر بیاوریده و کمال

زبان ما ثقافت آفریده و جمال

زبان ما زبان دوره های پر زبار غزنوی و تیموریست، زبان مادری ما دریست

غزل از او گرفته رنگ

ترانه را از او ترنگ

قصیده ها و قطعه های شوخ و شنگ

زبان بیدل است، سعدی است و حافظ است و مولویست، زبان مادری ما دریست

زبان کبک ها و بلبلان

زبان بلخ و تالقان

زبان مردم هرات باستان

و چشمه ی زبان تاجکی و فارسیست، زبان مادری ما دریست

زبان ما به قله های غزنه تاب میخورد

زبان ما زرود آمو آب میخورد

زبان ما به بزم دهلوی شراب میخورد

زبان ما زبان آدمست و بوعلیست، زبان مادری ما دریست

زبان رمز بیخودی در الهی نامه ها

زبان رزم و بزم در میان شاهنامه ها

زبان خمسه ها در فسانه ها

زبان خواجه است و بلخی است و جامی است و گنجویست، زبان مادری ما دریست

زبان احمد کبیر در مکاتبات او

زبان لاهوری در رسایل و نکات او

زبان شاعر ختک در غزل و در مقاولات او

و این زبان زبان خاک (اکبریست)، زبان مادری ما دریست.

 استاد سید علی اکبری  ...

.................................................................................................

 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

جالب بود... اگر نمیتوانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه ای باش ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه میروید اگر نمیتوانی درخت باشی ، بوته باش اگر نمیتوانی بوته ای باشی ، علف کوچکی باش چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن اگر نمیتوانی نهنگ باشی ، فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه باش همه ما را که ناخدا نمیکنند ، ملوان هم میتوان بود در این دنیا برای همه ما کاری هست کارهای بزرگ ، کارهای کمی کوچک و آنچه که وظیفه ماست ، چندان دور از دسترس نیست اگر نمیتوانی شاهراه باشی ، کوره راه باش اگر نمیتوانی خورشید باشی ، ستاره باش بابردن و باختن ، اندازه ات نمیگیرند هر آنچه که هستی ، بهترین باش

داش آکل

فرقي نمي کند گودال آب کوچکي باشي يا درياي بيکران… زلال که باشي، آسمان در توست…

داش آکل

بگذشت و نگه کرد با من در پای کشان، ز کبر دامن دو نرگس مست نیم خوابش در پیش و به حسرت از قفا من ای قبله‌ی دوستان مشتاق گر با همه آن کنی که با من بسیار کسان که جان شیرین در پای تو ریزد اولا من گفتم که شکایتی بخوانم از دست تو پیش پادشا من کاین سخت دلی و سست مهری جرم از طرف تو بود یا من؟ دیدم که نه شرط مهربانیست گر بانگ برآرم از جفا من گر سر برود فدای پایت دست از تو نمی‌کنم رها من جز وصل توام حرام بادا حاجت که بخواهم از خدا من گویندم ازو نظر بپرهیز پرهیز ندانم از قضا من هرگز نشنیده‌ای که یاری بی‌یار صبور بود تا من بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله‌ی کار خویش گیرم

داش آکل

ای دل نه هزار عهد کردی کاندر طلب هوا نگردی؟ کس را چه گنه تو خویشتن را بر تیغ زدی و زخم خوردی دیدی که چگونه حاصل آمد از دعوی عشق روی زردی؟ یا دل بنهی به جور و بیداد یا قصه‌ی عشق درنوردی ای سیم تن سیاه گیسو کز فکر... سرم... سپید کردی بسیار سیه، سپید کردست دوران سپهر لاجوردی صلحست میان کفر و ایمان با ما تو هنوز در نبردی سر بیش گران مکن، که کردیم اقرار به بندگی و خردی با درد توام خوشست ازیراک هم دردی و هم دوای دردی گفتی که صبور باش، هیهات دل موضع صبر بود و بردی هم چاره تحملست و تسلیم ورنه به کدام جهد و مردی بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله‌ی کار خویش گیرم

داش آکل

مسافرت..؟ خوش بگذره خير پيش نازنين خب ميری واسه هاشم جون کامنت ميذاری ولی اينجا نميای قهر کنم يا نکنم

داش آکل

باشه تو هم ناز کرگدنی کن بهت نمياد حالا کمندی که ناز اشتری میکنه بهش میاد... کمندی رو بکشون اينجا..یه کم سر به سرش بزاریم نمیدونم چرا دوباره قهر کرده..؟؟ ما هم عجب روزگاری داریم به خدا..می بینی عمو مهرداد

داش آکل

ای زلف تو هر خمی کمندی چشمت به کرشمه چشم‌بندی محرام بدین صفت مبادا کز چشم بدت رسد گزندی ای آینه ایمنی که ناگاه در تو رسد آه دردمندی یا چهره بپوش یا بسوزان بر روی چو آتشست سپندی دیوانه‌ی عشقت ای پریروی عاقل نشود به هیچ پندی تلخست دهان عیشم از صبر ای تنگ شکر بیار قندی ای سرو به قامتش چه مانی؟ زیباست ولی نه هر بلندی گریم به امید و دشمنانم بر گریه زنند ریشخندی کاجی ز درم درآمدی دوست تا دیده‌ی دشمنان بکندی یارب چه شدی اگر به رحمت باری سوی ما نظر فکندی؟ یکچند به خیره عمر بگذشت من بعد بر آن سرم که چندی بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله‌ی کار خویش گیرم

مهرداد

درود داشی .. ما و اين حرفا داشتيم ؟...هستم هنوز فعلا نرفتم .. گفتم که اگه يه وقت نتونستم اينجا کامنت بزارم تعجب نکنی چون اونجا که من ميخوام برم دستم از اين وبم کوتاست حالا شايد يه جورايی موفق بشم نميدونم ... اون عربه هم ناز اشتری داره بابا نميدونم چرا وبلاگ هاشم خانش هم برامون ناز ميکنه و زود می پره تا بازش ميکنم در هر صورت مامخلصيم عمو داشی ..مرامت رو عشق ...///

مهرداد

زاهدا من که به ميخانه نشستم بتو چه ؟ ساغر باده شده بر سر دستم بتو چه؟ تو که در گوشه محراب نشستی احدی گفت چرا؟ من که شب تا به سحر يکسره مستم بتو چه؟ آتش دوزخ اگر رو بسوی ما کند تو که خشکی. چه بمن من که تر هستم بتو چه؟ زاهدا منعم مکن از کار زشت من بدوزخ میروم . ارزانیت بادا بهشت ... ؟؟؟ ميگما اگه هاشم بياد اينو بخونه خدا ميدونه چی بارمون ميکنه ...حالا اگه ناز نکنه و بياد ...

مهرداد

هميشه بخواب بينم نگاهت عشوه ميدهد لعل لب نوشت هزار جلوه ميدهد کمتر از منزلت بهار نيست پیراهن تو سبز می شود . گل ميدهد . ميوه ميدهد ژانویه ۲۰۰۵ ...///