برای داش آکلم....                                                   

                    23wnrs4.jpg                                                   

با سكوت ...


هذيانم ...


اما روحم را نگو


همه فصل سرد اين بيشه


سراسر چشمانم را مي سوزاند


و باد سوزان است اين


كه از هيچ سوختني دريغ نميكند


بالم را مي گشايم


نه ...طاقت پرواز نيست


لحظه هايم را مي تراشم


و در درياچه سرد اين بيشه مي ريزم


شايد حل شوم


حل شوم ...تبخير شوم


چه سكوتي....


مرا از هم مي پاشد


تا في البدهه اي براي تو بنويسم


آگست 2006 ...///

خفته در تنگنا ...///

 

زندون دل ....

 

 

پشت این پنجره ها دل میگیره

غم و غصه دلو تو می دونی

وقتی از بخت خودم حرف میزنم

چشام اشک بارون میشه تو میدونی

 

عمریه غم تو دلم زندونیه

 دل من زندون داره تو میدونی

هر چی بهش میگم تو آزادی دیگه

میگه من دوستت دارم تو میدونی

میخوام امشب با خدا شکوه کنم

شکوه های دلمو تو میدونی

بگم ای خدا چرا بختم سیاس

 

چرا بخت من سیاس تو میدونی

پنجره بسته می شه شب میرسه

چشام آروم نداره تو میدونی

اگه امشب بگذره فردا میشه

مگه فردا چی میشه تو میدونی

عمریه غم تو دلم زندونیه

دل من زندون داره تو میدونی

هر چی بهش میگم تو آزادی دیگه....

2ymhx6v.jpg
/ 33 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

در بادیه ابهام سرگشته نبینمت مهردادی......نکنه تو هم مثل من داری تو خوان ششم (حیرت) در حال بی وزنی بسر میبری و دنبال چرا ها میگردی...زحمت نکش یافت می نشود گشته اند همه....... دیدی این بانو چه نونی تو دومنمون گذاشت..ما رو برد تو عالم عرفان اون بالا بالاها ولمون کرد که همش آسمونه .... امیدوارم که عمر نوح کنه...تا بتونه نبیره و نتیجه و ندیده رو هم به خوشی سلامتی بزرگ کنه...که من غریب را از دست خاکیان آزاد کرد حالا هم تو فضا توو بی وزنی گیر کردم بد تر از همه جهت...!!از کدوم طرف بااااااانوووووو؟ برو اینجا شاید چیز باب طبیعتت پیدا کردی بیاری ما هم استفاده کنیم از پرتقال فروش حرفی نزن که همه میریزن سر پرتقال فروش بازار خودت کساد میشه. ها عزیز دل همه پرتفال فروشا که خودشون باغ ندارند .... یا همه گل فروشا که گل پرورش نمیدن..! http://www.iiketab.com/ViewPersonDet.asp?action=1&perType=n2&number=458&intpage=1

داش آکل

نا توان گذشته ام ز کوچه ها نیمه جان رسیده ام به نیمه راه چون کلاغ خسته ای در این غروب می برم به آشیان خود پناه! در گریز از این زمان بی گذشت در فغان از این ملال بی زوال رانده از بهشت عشق و آرزو مانده ام همه غم و همه خیال سر نهاده چون اسیر خسته جان در کمند روزگار بد سرشت رو نهفته چون ستارگان کور در غبار کهکشان سر نوشت می روم ز دیده ها نهان شوم می روم که گریه در نهان کنم یا مرا جدایی تو می کشد یا تو را دوباره مهربان کنم! این زمان نشسته بی تو با خدا آن که با تو بود و با خدا نبود می کند هوای گریه های تلخ آن که خنده از لبش جدا نبود بی تو من کجا روم کجا روم؟ هستی من از تو مانده یادگار من به پای خود به دامت آمدم من مگر ز دست خود کنم فرار! تا لبم دگر نفس نمی رسد ناله ام به گوش کس نمی رسد می رسی به کام دل که بشنوی: ناله ای از این قفس نمی رسد.............. ناله ای از این قفس نمی رسد!......

مهرداد

داشی جنس دارم معرفت اما کو خريدارش ... اون بانو داره از هر چی مرد رو زمينه به نوعی انتقام ميگيره بزار دلش هر کار خواست انجام بده من نديدم جواب نامردی مردی رو به مردای روزگار اينجوری بدن و چرا بايد مردای روزگار به آتيش یه نامردی بسوزن خب اين رسم روزگاره ديگه بس که نشونی نميدی دوکلوم حرف باهات بزنيم يه چشمه کوچولو اجبارا اينجا نوشتم داش آکلم جنس دارم معرفت اما بی خريدار مرامت را عشق داشی گذر اينجا بدون وجودت هيچ صفايی نداره همين ما را بس ... که زخم دل ما ........ بيخيال بابا بگذار که پنهان بود ... اهورایی و اوستایی باشی داشی ...///

داش آکل

مهردادی صفاتو عشق است معرفت تو بيار خريدارش هم هست در ضمن بيا اين کامنت دونی رو يه کم آبو جارو کن پای درد دلت هم ميشينم

مهرداد

نميدونم آب ک جارو چرا داش آکلم ما در غبار اينجا خاک ميخوريم و بايکوت شده ايم بگذار بمانيم منظورت اگه بر داشتن کامنتها هستش فرمان کن انجامش دهم http://mahenakhshab.blogfa.com/ یه سر به اینجا هم بزن .. خاک پا ...///

مهرداد

http://www.sadeghhedayat.com/article.aspx?id=6 و اينو داشی ...

مهرداد

http://www.sokhan.com/hedayat/ayeneh-shekasteh.pdf و اين همه اونها ...

داش آکل

اون بانو داره از هر چی مرد رو زمينه به نوعی انتقام ميگيره بزار دلش هر کار خواست انجام بده من نديدم جواب نامردی مردی رو به مردای روزگار اينجوری بدن و چرا بايد مردای روزگار به آتيش یه نامردی بسوزن خب اين رسم روزگاره ديگه بس که نشونی نميدی دوکلوم حرف باهات بزنيم کامنتهای منو پاک نکن..فکر نميکنم اينجوری باشه.... اين کامنت هم غيب ميشه

داش آکل

من کتابهای صادق هدايتو در دوران دبيرستان خونده ام...ميتونم به جرعت بگم من در دوران دبيرستانم از اکثر نويسنده های ايرانی کتاب خوندم بگذريم از روسيه ..فرانسه..آمريکايی..کامو و کافکا روی من اون موقع خیلی اثر گذاشت..که صادق هم از سبک اینها استفاده کرده..من یادم میاد کتاب غریبه کامو را کلاس ششم دبستان خوندم..به خاطرم هست یکی از معلمین که خیلی دوستش داشتم و دارم ایشان از سال ۵۰ در یکی از دانشگاهای بزرگ اون زمان کرسی استادی گرفتند از کلاس شش دبستان تا نهم دبیرستان با من بود بعد رفت ادامه تحصیل..این مرد شریف شاعر بود نویسنده بود..انگلیسی بلد بود در ریاضیات منطقی قوی داشت در ضمن هنرمند خوبی در تیاتر بود. بگذریم.هر چه بگم کم گفتم..این کتاب را نگاهی انداخت گفت من این کتاب را خونده ام چیزی از اون میفهمی؟..من سکوت کردم...و به علت حجم کمش دو بار آنرا خوندم..دیگر حاضر نیستم اینجور کتابها بخونم ..غیر از اینکه فکر آدمو خراب کنه کار دیگه ای انجام نمیده.. http://www.farhangsara.com/Molana/Mas142.WAV

مهرداد

صدای داش ...عجب نمرديم و شنيديم لذت بردم واقعا.../// درسته ؟