- زندونی
2- قوزک پا
3- خاک
4- نیاز

 نیـــــلوفر خـــــواب...

 2d28vt5.jpg

خنده ابريشمی ترا ميخواهم


برای بافتن   شب قصه های خواب


مهتابی چشمان ترا ميخواهم


برای نگريستن به آبی عشق


خورشيد دستانت را ميخواهم


برای طلوع سپيده دم


گلواژه شاعرانه گلويت را ميخواهم


برای سرودن شاخه های دلاويز ستارگان يلدا


مرا چون تو نمی فهمد کسی


مرا که خواب رمز آلود نيلو فران را 


 در کرانه نيلی مردابهای گهر باران می جويم .


 اکتبر  2006 ...///

/ 35 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

امر خير است..به صفا و سلامتی خير پيش..

داش آکل

عمو مهرداد ميبينی تو رو بخدا اين اين دخترک مشرقی ما رو تو کامنتدونی ما رو راه نميده ميگه حرفای غير اخلاقی ميزنی من کی اين کارو کردم ..؟ وای از دست این دختره بد جوری داره دل منو میبره وای از جادوی خنده هاش این که منو کشت با چشاش این که منو کشت با چشاش mms://70.86.49.34/20/47/314/2584.wma

داش آکل

اي مـرا آزرده از خود ، گــر پشيـمانی ، بيا نغمه هاي نا موافق گر نمي خوانی ، بيا تا كه ســر پيچيدي از راه وفا ، گـفتم: برو جــز وفــا اگــر راهــي نـمــي دانـــي ، بيا يك نفس با من نبودي مهربان اي سنگدل زان همه نامهرباني ، گر پـشيماني ، بيا تاب رنجـوري نـدارم در پـي رنـجـم مباش گر نمي خواهي كه جانم را برنجاني، بيا خود تو داني، دردها بر جان من بگذاشتي تا نـفـس دارم ، اگــر در فـكـر درمـاني بيا دشمن جانم تو بودي،درد پنهانم ز توست با همه اين شكوه ها ، گر راحت جاني بيا

مهرداد

داشی من هم از اين بانو ...بابا بيخيال بزار کارشو انجام بده...///

داش آکل

عشق اگر بال گشاید به جهان حاکم اوست گر کند جلوه در این کون مکان حاکم اوست روزی ار رخ بنماید ز نهانخانه ی خویش فاش گردد که به پیدا و نهان حاکم اوست ذره ای نیست به عالم که در آن عشقی نیست برک الله که کران تا به کران حاکم اوست گر عیان گردد روزی رُخش از پرده ی غیب همه بینند که در غیب و عیان حاکم اوست تا که از جسم و روان بر تو حجاب است حجاب خود نبینی به همه جسم و روان حاکم اوست من چه گویم که جهان نیست بجز پرتو عشق ذوالجلالی است که بر دهر و زمان حاکم اوست

سام

درود بزرگوار نمی دونم چی شد که بعد از اين همه مدت دلم هوای اينجا رو کرد و باز نمی دونم چی شد که اين صفحه برام باز شد . هنوز تو شک هستم . و باز هم نمی دونم چه داستانی هست ٬ از زمانی که آمدی ٬ دلم بيشتر برات تنگ شده ٬ شايد اونجا که بودی بيشتر تو اين دنيای مجازی می ديدمت يا نوشته هات رو می خوندم و احساس نزديکی بيشتر می کردم . مانا گرم بر دل م بتاب .

داش آکل

من نمی‌دانم و همین درد مرا سخت می‌آزارد که چرا انسان...این دانا این پیغمبر در تکاپوهایش چیزی از معجزه آن سوتر ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد؟ که هنوز مهربانی را نشناخته است؟ و نمی‌داند در یک لبخند، چه شگفتی‌هایی پنهان است! من برآنم که درین دنیا خوب بودن ...به خدا ...سهل‌ترین کارست! و نمی‌دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است و همین درد مرا سخت می‌آزارد.

مهرداد

سلام د اشی...بر گشتيم.. خوبی ؟ چه خبرا؟ از اون مشرقی چه خبر؟ انگار رفته با همه قهر کرده کجا پيداش کنم داشی؟

داش آکل

سلام عمو مهرداد خير مقدم.. سوال ساده تری نداری بپرسی..؟ خوبم. ولی وای از دست اين دختره..

داش آکل

مهي كه مزد وفاي مرا جفا دانست دلم هر آنچه جفا ديد ازو وفا دانست روان شو از دل خونينم اي سرشك نهان چرا كه آن گل خندان چنين روا دانست صفاي خاطر آيينه دار ما را باش كه هر چه ديد غبار غمش صفا دانست گرم وصال نبخشند خوشدلم به خيال كه دل به درد خو كرد و اين دوا دانست