غمزه فروش ....

 
 
blurose.gif (43853 byte)


چشم غمزه فروشت باغ را خجالت ميدهد
دهان خنده فروشت غنچه را حوالت ميدهد
می شويم خيال را در خواب شيرين تو
چو تن گل فروشت . هزار حالت ميدهد
گفتم بنفشه ای . بنفشه منت تو می کشد
بنفشه بر رنگ و بويش ترا دخالت ميدهد
گرذ جهان گشته ام . مه رو فراوان ديده ام
آنقدر تماشايی نبود  که هندوی خالت ميدهد
نقشها زدم در هر کجا . با پر مجنون دلم
پرواز با شوقی نداشت کآن پر و بالت میدهد
اندوخته ام سینه . ز آرزوی عشق تو
گر چه دوری تو  وصال محالت میدهد
 شیدای دیوانه . باشد در هوای حالی که
بوی نرگس تو و خواب و خیالت میدهد

دسامبر دوهزار و چهار ...مهرداد . شیدا ...///



/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

قربونت برم مهرداد جون خيلی محبت داری حالم يه جورهايی خوب نبود..امروز خیلی بهترم.. من هر روز سر ميزنم..منتظرم تو حرفی بزنی حد اقل ميتونی اگر مستقيم دوست نداری چيزی بگی آنرا در لفافه نقل قول از ماهی سياه کوچولو بنويسی... هر موقع هم پاتو بلند میکنی..یه نگاهی هم به پایین بکن من اونجام.. رو كرد به ما بخت و فتاديم به بندش ما را چه گنه بود؟- خطا كرد كمندش با آن همه دلداده دلش بسته ي ما شد اي من به فداي دل ديوانه پسندش نرگس ز چه بر سينه زد آن يار فسون كار؟ ترسم رسد از ديده ي بدخواه گزندش شد آب، دل از حسرت و، از ديده برون شد آميخت به هم تا صف مژگان بلندش در پرتو لبخند، رخش، وه، چه فريباست! چون لاله كه مهتاب بپيچد به پرندش. گر باد بيارامد و گر موج نخيزد دل نيز شكيبد، مخراشيد به پندش

داش آکل

ميگم عمو مهرداد ايرانيها از همه چی جوک ميسازن خدا آدم و حوا را آفرید و گذاشت که جلوی آفتاب خشک بشن. کمی که گذشت حوا جیغ کشید و به خدا گفت: آدم از وسط پام از گل من برداشت و چسبوند وسط پاش خدا گفت: عیبی نداره!! کاری می کنم تا دنیا دنیاست التماس کنه که اجازه بدی بزاره سرجاش!!!

مهرداد

داش آکلم ..ماهی سياه کوچولو میدونی چی ميگه میگه :ميدونستم حالت خوش نيست حتی دليلش رو هم ميدونم خيلی برات غصه خوردم ...آخه ميدونی ماهی سياه کوجولو هم يه زمانی عاشق بود اما خيری از عاشقی نديد . دلشو شکستند . برا همين ماهی سياه کوچولو تنها شد . تنهای تنها .. و تنهايی تو گوشه آب اين دريای بيکران برا خودش می پلکه . ماهی سياه کوچولو دوست داره يه همزبون پيدا کنه همزبونی که بتونه رو در رو باهاش حرف بزنه ...اما هيچکی تا حالا پيدا نشد که نشد برا همين ماهی سياه کوچولو حسابی برا خودش و تنهايی هاش اشک ميريزه روزگاره ديگه ...چه ميشه کرد شما هم اگه دوست دارين همينجوری باهاش رفتار کنين ..اشکالی نداره .../// در ضمن من خاک پای شمام ...بالا بالاها جای من نيست من همين پائين نشستم . جام خوبه ...

داش آکل

نگفتم که زيرِ پوستِ شب حتی شبتاب روشنی هم می‌تواند ترانه بخواند من خودم را به احتياط کنارِ آن حقيقتِ گمشده می‌کِشم و می‌دانم که رفتن به راهِ دريا دردهای بسياری دارد من هم مثل شما درد می‌کشم از دستِ دريا وُ قليلی کلماتِ همين‌طوری می‌روم کمی سکوت و ... يکی دو راه نرفته را تجربه کنم من.. باران‌های موسمی را می‌شناسم، دروغ‌های معصومانه‌ی دريا و آدمی را نيز

داش آکل

چه گويمت ؟ كه تو خود با خبر ز حال مني چو جان ،‌نهان شده در جسم پر ملال مني چنين كه مي گذرد تلخ بر من ، از سر قهر گمان برم كه غم انگيز ماه وسال من است خموش و گوشه نشينم ، مگر نگاه او لطيف و دور گريزد ، مگر خيال من است ز چند و چونِ شب دوريش چه مي پرسی سياه چشم است و خود پاسخ سوال من است چو آرزو به دلم خفته ست هميشه و حيف كه آرزوي فريبنده ي محال من است هواي سركشي اي طبع من ،‌مكن ! كه دگر اسير عشقي و مرغ شكسته بال مني ازين غمي كه چنين سينه سوز داشی است چه گويمت ؟ كه تو خود باخبر ز حال مني

مهرداد

برای داش آکلم در ما به ناز مينگرد دلربای ما بيگانه وار ميگذرد آشنای ما بی جرم. دوست پای ز ما بر کشيد باز تا خود چه گفت دشمن در قفای ما با هيچکس شکايت جورش نميکنم ترسم به گفتگو کشد این ماجرای ما ما دل به درد هجر ضروری نهاده ايم زيرا که فارغ است طبيب از دوای ما بر کوه اگر گذر کند اين آه آتشين بی شک بسوزدش دل سنگين برای ما عبيد زاکانی... .../// داش آکلم اگر ما را لايق دونستی يه نشونی بده تا برات شماره تماس خودمو بفرستم

داش آکل

من شخصا حاضر نیستم از گشته کلمه ای به زبون بیارم یا بشنوم..اگر خوب بوده..یا بد بوده گذشته.. ...کوله بار را باید گذاشت زمین....حالا چطوری امروز چه کار مثبتی برای خودت انجام دادی..چطور بود؟ خوب بود..بازم ازاین کارا بکن..چی خوشت نیامد دیگه نکن...مهرداد به خدا شرمنده اصلا قصد نصیحت ندارم همه اینا رو خودت میدونی..نمیدونم فکر کردم شاید احتیاج به یاد آوری باشه... حالا هر چی دل تنگت میخواد همینجا بپرس بالاخره جوابی میشنوی..ممکنه به همه پرسشهای شما جواب ندم..ولی این قولو میدم دروغ نگم....حالا بیا یه چیزی بگو من دهنم آب بیفته تا قلمم راه بیفته منتظرم..... ملکول خاک کف پات...من دیگه در ضمن ناراحتی من اون چیزی که شما فکر میکردید نیست..؟ که غصه دار شدی مهربون.. ماهی سیاه کوچولو چطوره...

داش آکل

مهرداد عزيز بخدا بيش از اندازه لايق تشريف داريد اين حرفا چيه نازنين..چرا خودتو اينقدر دست کم ميگيری... میگن اگه مهمون یکی بود صاحب خونه گاو میکشت خیلیها از من میخوان باهاشون تماس بگیرم.. چون قبول نکردم ناسزا هم شنیده ام.. همشونم راجع یه موضوع میخوان حرف بزنن.. یک دفعه تماس گرفتن دردی دوا نمیکنه.. و بیشتر هم امکاناتم هر چه هست اجازه نمیده.. با هر کسی هم تماس گرفتم راجع شخص سومی میخوان صحبت کنن..که بنده باور کن اهلش نیستم اما شما..نه شما منو میشناسی نه میدونی در مقامی هستم که بتونم سنگ صبور شما باشم یا نه..؟

داش آکل

با ياد ديدگان درخشان روشنت، اي بس بلور شعر تراشيد طبع من. تا هفت رنگِ مهر تو بيند در آن بلور، اي بس شعاع خاطره پاشيد طبع من. از بس به رنج، اين دل رنجور خو گرفت، موي سياه مخملي ي ِ من سفيد شد. با درد انتظار چه شب ها به من گذشت تا چلچراغ شعر ظريفم پديد شد! اينك، در اوست شمع فروزنده بي شمار- گويي شكسته بر سرشان نيزه هاي نور. در لاله ها چو چهر عروس از پس حرير، زينت گرفته اند ز آويزه ي بلور. «چشمم زند به شعله ي اين، بوسه ي نگاه كاين پر فروغ ِ خاطره ي دلنواز اوست.» «خشمم ند به پيكر آن، سيلي ي ِ عتاب كان يادگار دوري ي ِ عاشق گداز اوست.» اين است آن شبي كه به ناگاه بوسه زد بر چهر لاله رنگ ز شرم و حياي من. اين است آن دمي كه به ناگاه پا كشيد از خاطر رميده ي دير آشناي من. با ديدگان گـُرْسْنه و بي شكيب خويش، مي بلعم آن ظرافت و لطف و جمال را. فرياد مي كشم كه ببينيد، دوستان اين پرتو تجلّي ي ِ نغز خيال را! «اينك، كنار روشني ي ِ چلچراغ خويش بنشسته ام به عيش كه اينجا نشستني ست! اما به گوش ِ جانم نجو

داش آکل

با هر کسی هم تماس گرفتم راجع شخص سومی میخوان صحبت کنن البته غير يه نفرشون اسمشو نميبرم..مياد اينجا عربده کشی..منم اين روزا زخمی..فقط من ميدونم و خدا چی بارش ......مهم نيست بازم دوستش دارم..و احترامش محفوظ.....