عشق...

GlitterBugTwist.jpg

 

قدری شعر ...از عشق


کنار برکه راکد آب


و خیال ماه و چشمه


و کمی عریانی چشمان تو


خلوت بی پایان تنهایی ام


گلوبند ستاره ای تو


خیال موهای افشانت


در باد  پریشان ....


همین کفایت میکند


.جولای دو هزار و شش م. شیدا ..///

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد

دلم از تاريکيها خسته شده همه درها بروم بسته شده مرغ شومی پشت ديوار بلند خودشو اينو و انور ميزنه سلام ...داش آکلم خيلی خسته ام ...شما ديگه چرا عزيز ؟...بيا تا قسمت کنيم دار و ندارمان را بگه بس دلم تنگ است ...///

داش آکل

در كوره راه گمشده ي سنگلاخ عمر مردي نفس زنان تن خود مي كشد به راه خورشيد و ماه، روز و شب از چهره ي زمان همچون دو ديده، خيره به اين مرد بي پناه *** اي بس به سنگ آمده آن پاي پر ز داغ اي بس به سرفتاده در آغوش سنگ ها چاه گذشته، بسته بر او راه بازگشت خو كرده با سكوت سياه درنگ ها *** حيران نشسته در دل شب هاي بي سحر! گريان دويده در پي فرداي بي اميد كام از عطش گداخته آبش ز سر گذشت عمرش به سر نيامده جانش به لب رسيد *** سوسوزنان، ستاره ي كوري ز بام عشق در آسمان بخت سياهش دميد و مرد وين خسته را به ظلمت آن راه ناشناس تنها به دست تيرگي جاودان سپرد *** اين رهگذر منم، كه با همه عمر با اميد رفتم به بام دهر برآيم، به صد غرور اما چه سود زين همه كوشش كه دست مرگ خوش مي كشد مرا به سراشيب تنگ گور *** اي رهنورد خسته، چه نالي ز سرنوشت؟ ديگر تو را به منزل راحت رسانده است دروازه طلايي آن را نگاه كن! تا شهر مرگ، راه درازي نمانده است

م ساحل

سلام قشنگ بود .. من هم چيزهايی نوشتم اگه دوست داشتی بيا خوشحال می شم ...

داش آکل

مهرداد داشی چی شده کجايی ؟ بيا بيرون..کارت دارم بر سر آنم که گر زدست برآید دست بکاری زنم که غصه سرآید

مهرداد

سلام داش آکلم .. من خسته و پريشان همه جا هستم خودت که ميبينی اگه لطف کنی آی دی خودتون رو برام ايميل کنی ممنون ميشم گوش بفرمانت هستم آی دی منم اينجا نوشته مخلص خالصت ..مهرداد ...///

داش آکل

قربونت برم من آدی مايدی ندارم بايد پنجا هزارتا دروغ به ياهوی بيچاره بديم آدی بگيريم من يکی ميخوای باور کن ميخوای نکن من بلد نيستم حقيقت هم نميشه گفت مگه همين جا چه اشکال داره هر چه ميخواهد دل تنگت بپرس...بگو....اگه از درد و رنج و مشکلات زندگی ميخوای بگی باور کن همه شونو تجربه کرده ام ..اينقدر بنويسم برات که از سوالت پشيمون بشی اگه از نداشتن کفش مينالی ..اينقدر آدم نشونت بدم که پا ندارن....اولين سوال من از شما حدودن سن شماست...من چلچله ها دارن رخت سفر ميبندن تا دو ماه ديگه فقط یادت باشه... رشد واقعی انسانها را اغلب، حوادث ناگوار سبب ميشوند. اندر بلای سخت پديد آيد فضل و بزرگمردی و سالاری رشد محصول زندگی است نه هدف آن. زندگی جاده ايست ميان آمدن و رفتن، آنرا به تمام و کمال تجربه کنيد. اگر منتظريد روزی کسی در بزند و به شما پيام دهد که "از امروز با خيال راحت از زندگی لذت ببريد" در عبث منتظريد ، کسي که مي آيد و در ميزند برای بردن شما آمده است . لذت و شادمانی هم مثل غم مسری است ، بجای غم شاديهای خود را باديگران قسمت کنيد.

داش آکل

فقط اينم يادت باشه من مخلصتم..باور کن منهم وضع رضايتبخشی ندارم مگه تا حالا نگذشته ..باز هم ميگذرد..

مهرداد

اين نيز بگذرد داش آکلم ... خيلی چيز ها رو نميشه هر جا نوشت و گفت ...منم مثل خودت همون حال و هوای خودتو دارم . و تمام گفته هاتو هم قبول دارم و تجربه اشون کردم اشکالی نداره ...منم تلاش ميکنم همينجا براتون در حدی که بشه براتون بنويسم از اونجايی که يه تجربه تلخی در اين دريای بيکران نت داشتم بنابر اين سعی خودمو ميکنم در نهايت بتونم ...تا اونجايی که امکانش باشه بنويسم ...مخلص ...///

داش آکل

چی ممکنه توی اين دنيای مجازی پيش آمده باشه؟ و ديگر اينکه من چندين دفعه پرسيدم حدودن نه دقيقن شما در چه سنی هستيد.. که بهتر بتونم باهاتون حرف بزنم..۲۰-۳۰-۴۰-۵۰ به خرده هاش کار ندارم..بعد راهی پيدا ميکنيم برای حرف زدن...باشه عزيز..