پائیز دلم...

Golden Maple Leaf

می سروديم  برای باد


در راه دريا 


 روبروی دريا


جنگلی بود هميشه


چشمه ها را نوشيديم


از ميان آن جنگل سبز


آنهمه شبهای مهتابی ...


آنهمه روزهای گرم  بهاری


آنهمه تمشکهای وحشی


آنهمه آرزو


 که می رقصيدند کنار ما 


آنهمه هياهوی دلخواسته


چه شد ؟


اينک پائيز دلم ..


در اين غربت غبار


اگر بدانی چه می ترسم


از هجوم باد  بيگانه


فرش برگ

 باد پائیز

و می آید

و پارو میکشد

و غارت میکند

من

تمام می شوم

در ابیات دربدری شعرم

من

همسان برگ می شوم

در چشمه سار رویش جنگل

این سر نوشت من است

آنقدر ساده می شوم

که می توانی

 زیر پای جنگل

 جمع کنی مرا

و زنبیل زنبیل

شعر آتش بزنی

کجایی ؟

 ای تنت پوشیده از ماه

من از هجوم باد می ترسم

اما نه  از تن پوشیده تو

ابیات دربدری من

نام ترا کم دارد

بیا که باد  زوزه میکشد

من از هجوم باد می ترسم

ای تنت پوشیده از ماه

کجایی ؟

 از راه رسید فصل پائیز دلم...

سپتامبر ۲۰۰۶ .../// 

/ 46 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش آکل

خوب جایی منو میفرستی به حکایت آنکه موووووووشه تو سوراخ نمیرفت جارو هم به دمبش می بست این بانو محترم همچین به بمن تازیده که فکر میکنه من ادعای ارث و میراث کرده ام نمیدونم چرا هر چند گاهی میادو بهونه های .....خیاری از ما میگیره ولی باور کن با اینکه از دستش یه جوری نمیدونم چه جوری بگم بیشتر غمگین تا عصبانی ..برای اینکه از تجارب ایشان از افراد دیگه هیچ گونه اطلاعی ندارم همون ضرب مثل معروف آدم مار گزیده از ریسمون سیاه و سفیده ..دو باره رنجیده میگه تو رفتی با پسر بارونی توی سایت کمند ناز در باره من سخن پراکنی کردی..شما برو اونجا فقط به تاریخ کامنتها توجه کن بعد هم اونا رو بخون و قضاوت کن ببین موضوع از چه قرار است کمندیه دیگه... بعضی موقع میزنه به سرش بهونه ای نداره بگیره میگه گوسالت پای بزغاله ی منو گاز گرفته ....آی کمندی .......................؟نقطه چینا رو پر کن...جایزه داره بخدا...... ادامه دارد

داش آکل

من در اين شب زده راه با خود انديشه كنان می خوانم كه چرا زان همه عشق و اميد هيچ بر جای نماند ؟ آه چه دورانی كه گذشت روزها شوری داشت شب هايش چه عزيز زندگی در پس چشمان سياهت می خنديد آسمان آبی بود دشت ها همه سبز فال حافظ شعر سهراب و فروغ زينت شب ها بود و ميان دل من با دو چشمان سياهت رازهايی بود قصه هايی پرشور تو را گفتم و می گويم باز كه ميان نی نی چشمان سياهت روزن شهر خدايانم بود

داش آکل

اين تويی هست تر از هرچه كه هست ای كليد قفل تنهايی های من من تمام شقايق ها را يك به يك از همه دشت می چينم و به قربانگه تو ميايم تو كنون در خوابی و نمی دانی چيست سياهی در سينه شب من غريبم با همه كس همه چيز جز به يادی كه مانند شهابي می جهد در دل تاريكی ها جز شراری كوچك سر بر آورده از دل خاكستر و دو صد افسوس آه آری دست تقدير است اين وای هوا طوفانيست ابرها گريانند آسمان می غرد باد می پيچد و تو در بستر رويايی خويش در خوابی -- چه باك در خيال و نظرم من ز مهمانی چشمان تو می آيم باز-- آه از آن روزها سالها می گذرد و تورفتی و هنوز با خود انديشه كنان می خوانم رفتنت بهر چه بود؟ كه چرا؟ من در اين نيمه شب ظلماني من در اين غم زده راه بار سنگين خيال را می كشم بر دوش

مهرداد

شب است و چهره ميهن سياهه نشستن در سياهی ها گناهه تفنگم را بده تا ره بجويم که هر که عاشقه ........ ............ داشی من همه جا هستم و نيستم همين جا ...روبروی چشمت همسايه ات هستم اما خيلی دوست داشتم باهات حرف بزنم اگه سادگی رو خوب ميدونی پس چرا باهام تماس نميگيری ؟ البته هر کس يه سليقه و نظری داره و برای من هم محترم است من حتی در دنيای مجازی هم مثل زندگی غير مجازی ام دوست دارم با اونهايی در ارتباط باشم که واقعا دوست باشند کما اينکه دارم چند تايی رو که حرفمو می فهمند ... اين ديگه بستگی به خودتون داره که تا چه اندازه به دوستی بها بدی هر جور که مايلی همون به .. چی بگم داشی ...هر چی ميگم باز هم حاشيه نشين ميشی .. و منو به حاشيه می کشونی با مايی داشی ... آدم عاقل توی اين دنيا گوشه نشينه .. خوبه بدونی ...تو که ميدونی زندگی همينه ...زندگی همینه مخلص ...///

هاشم

ای تکیه گاه ناتوان از نا امیدی خسته ام از بیم فرداهای دور بار سفر را بسته ام گفتی که در سختی و غم پشت و پناه من شوی در کوره راه زندگی فانوس راه من شوی حالا که پشت پا زدن برای تو آسان شده حالا که لحظه های تو از آن این و آن شده خدا حافظ خدا حافظ

هاشم

عمو مهرداد .. داش آکل . ماه بر شما مبارک . نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق .. زبوناتونم کوتاه ..

مهرداد

سلام شاه بانو ...آفتاب شرق و مهتاب نیمه شب ... *********************** روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری افطار رطب در رمضان مستحب است ************************ سلام داش آکل می بینی شاه بانو چی نوشته این شعر جواب خوبی باید باشه براش نوشتم نظرت چیه ؟ ........//

مهرداد

جويند همه هلال و من ابرويت گيرند همه روزه و من گيسويت در دوره اين دوازده ماه ، همه يك ماه مبارك است و آن هم رويت داشی اينهم از طرف شما نوشتم ...برای ماهبانو ...///

داش آکل

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب که نه در بادیه خار مغیلان بودم زنده می‌کرد مرا دم به دم امید وصال ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم به تولای تو در آتش محنت چو خلیل گوییا در چمن لاله و ریحان بودم تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم داشی از جور فراقت همه روز این می‌گفت عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

داش آکل

کولی هلن mms://70.86.49.34/10/51/250/2064.wma هلن UN AMOUR mms://70.86.49.34/10/51/250/2068.wma